مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

145

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

دلايل نفى و اثبات ، از هر دو سوى ، يكسان است در همين حدّ ايستاده مىماند . پس هيچ چيز نيست مگر اينكه يا معقول معلوم است يا معروف است يا موهوم يا محسوس . سخن در حدّ و دليل و معارضه و قياس و اجتهاد و نظر و جز اينها گوييم : « حدّ ، چيزى است كه دلالت كند بر عين شىء و غرض آن ، با ايجاز و شمول ، مانند حدود خانه و زمين كه هر كدام ، بخش هر مالكى را از بخش مالك ديگر جدا مىكند و بدان وسيله هر كس زمين و خانهء خود را مىشناسد . » افزونى در حد ، مايهء نقصان آن مىشود و كاستن از آن نيز افزونيى است كه حدّ مطلوب را باطل مىكند ، مانند اينكه بگويى : انسان « زندهء ميراى سخنگوى » است . اين حدّ انسان است . حال اگر چيزى بر آن بيفزاييم يا از آن بكاهيم ، حدّ ، نقض شده است ، زيرا ملاك اعتبار درستى حدّهاست در طرد و عكس ( فى الاطراد بالعكس و القلب ) . پس هر گاه عكس آن درست نباشد ، حدّ استوار نيست . اين است آنچه من در حدود پسنديده‌ام ، اگر چه مردمان را در باب حدود سخنان و راه و روشهاى بسيار است . بعضى گويند : « حدّ هر شىء ، وصف آن شىء است فى ذاته ، مانند علت . » و بعضى گويند : « حد شىء عبارت است از ذات و نام آن . » و بعضى طرد و عكس ( طرده من جانبين ) را در تعريف حدود معتبر دانسته‌اند ، آن گونه كه ما ياد كرديم . و بعضى از يك سوى آن را بسنده دانسته‌اند در صورتى كه طرد صحيح باشد . و اين استوار نيست مگر در باب شرع و ملزم كردن مردم به چيزهايى كه علل موجبهء آنها ، پوشيده و در پرده است . مانند سخن كسى كه مىپندارد حد نماز « طاعت » است سپس گفته مىشود : « و هر طاعتى نماز نيست . » اين گونه موارد را بهتر است كه صفت بناميم نه حدّ . زيرا اگر حدّ بود ، از هر دو سوى درست بود . چنان كه گفته شود : حد انسان عبارت است از « زندهء ميراى سخنگوى » ، پس هر زندهء ميراى سخنگوى انسان است و هر انسانى زندهء ميراى سخن گوى . و بعضى گفته‌اند : « حدّ عبارت است از جامع ميان آنچه تفصيل آنها را جدا مىكند . » و گوييم كه « دليل چيزى است كه دلالت كند بر مطلوب و بياگاهاند بر مقصود ، هر چه كه باشد . از هر گونه معنايى كه بتوان از رهگذر آن به مدلول عليه رسيد . » و گاه باشد كه دليل ، بر فساد چيزى دلالت كند همان گونه كه بر درستى آن . پس هر گاه دليلى بر درستى چيزى دلالت كرد بر فساد ضدّ آن چيز نيز دلالت دارد و چون دليلى بر فساد چيزى دلالت كرد بر درستى ضد آن نيز دلالت دارد و مىتوان براى يك چيز ، دلايل بسيار